پز دادن
امروز صبح نوبت دکتر داشتم.بعد از یه سا ل و نیم بالاخره رفتم برای پاپ اسمیر.دکترمو خیلی دوست دارم.نه اینکه ازین زنهای مهربون باشه که همش به آدم دلداری میده....نه!
توی مطب روسری نمیپوشه.موهاش کاملا پسرونه کوتاه شده.در مورد هیچ چیزی جز بیماری و کارش باهات حرف نمیزنه.فقط کارشو انجام میده! دقیقا همون کاری که همه بای بکنن و هیچ کس نمیکنه! از اون لهجه اصفهانیشم یه کمی خوشم میاد.البته باید اعتراف کنم که بعضی وقتها که پشت تلفن داره تند تند حرف میزنه واقعا نمیفهمم چی میگه.
همسرش استادترین استاد اورتوپدیه و هروقت میرم مطبش اول حدود ربع ساعت کارای شخصی خودش رو انجام میده.نه اینکه چایی و نسکافه بخوره ها...بلیط رزرو میکنه...به کارکرگرش زنگ میزنه میگه تو خونه چیکار کنه.حتی برای پروانه مطب شوهرش هم خودش زنگ میزنه و کاراشو درست میکنه.اونوقت شنیدم که گاهی برای همسرش غذا میبره درمانگاه که با شاگرداش بخورن!
هرکسی با یه متخصص زنان از نزدیک آشنا باشه میدونه که این کارا واقعا یعنی مایه گذاشتن برای همسر!
حالا از اونور آدم یه چیزایی پشت سرشون میشنوه که ....بماند.
ویزیت فوق تخصص 21 هزار تومنه ولی ایشون 16 تومن میگیره!کی گفته اصفهانیا پول دوستن؟؟؟
برگشتن یه ساعت برای اتاق خوابمون خریدم از اینا که عقربه شون صدا نمیده و تیک تیک نمیکنه.
یه جوراب و دمپایی و محافظ کنار تخت هم برای یه ساله.
جالب ابنجاست که من میخواستم برای خودم لباس و مانتو و ...بخرم اما در نهایت دیدم فقط دلم میاد برای یه ساله خرید کنم!کی میگه مادرا باید به فکر خودشون باشن؟؟!!
یه شیر خشک هم خریدم که بهش بدم بخوره شاید دست از سر من برداشت!
رفتم براش از یه فوق تخصص غدد اطفال نوبت بگیرم گفت تا آخر سال نیست!
برگشتم خونه ناهار خوردم خوابیدم چون داشتم میمردم از خستگی و بی خوابی. موبایل من که سالی یه بار زنگ میخوره زنگ زد.همسر گرامی بود.فرمودن که پسر عموی یکی از روسا رو برق گرفته و میخوان ببرنش فلان بیمارستان .میخواست من زنگ بزنم به پسر عموم که مدیر اون بیمارستانه و سفارش کنم به محض ورود ایشون یه متخصص اعصاب ایشون رو ویزیت کنه.
آخه من اینو کجای دلم بزارم؟؟ به چه زبونی به این قوم یزید (شوهر) بفهمونم که بابا جان! من یک پزشک عمومی میباشم که در حال حاضر هم فقط به شغل شریف بچه داری مشغول میباشم! و نه تنها درآمدی ندارم بلکه توانایی پارتی بازی هم ندارم!
پشت دستمو داغ کردم برای این خانواده ی یزیدی پارتی بازی کنم.آخرین بار هم که مادر بزرگ محترمشون رو به سفارش پسر عموی محترم انتقال دادیم به آی سی یو که بعد تشکر که نکردن هیچ ! یه چیزی هم بدهکار شدم! بعد مگه چه گلی به سرم زدن که من هی برم خودمو پیش پسر عموم سبک کنم؟
بهش میگم خوب من شماره موبایل پسر عمو رو ندارم که.بعدشم الان وقت اداری گذشته کسی اونجا نیست که برم بگم.بعدشم درسته با هم فامیلیم ولی من تا حالا خونش نرفتم که ! به خدا خیلی سختمه برم دوباره بهش رو بندازم.میگه پیش مهندس فلانی خیلی زشت میشه.یه بار بهم رو انداخته زشته من کاری براش نکنم!
حالا جالبش اینه که صبح زنگ زده بود میگفت شرکت به فلانی 15 میلیون وام داده به من همون 10 میلیون هم به زرو داده و بیا بریم کانادا و اینجا به درد نمیخوره . بعد الان یه ماهه که با همین آقای مهندش دعواکرده و باهم قهرن و حرف نمیزنن با هم!
حالا من این وسط چیکارم؟ من کلی خوشحال میشم بتونم برای کسی کاری انجام بدم ولی وقتی نمیتونم چی کار کنم؟؟؟
بهش میگم اصلا این مهندس فلان از کجا فهمیده پسر عموی من مدیر اونجاس؟ من و من میکنه.دآخه اگه خودش هی نره پز دکتر بودن زنشو نده که اینطوری نمیشه که.هروقت من ازش میپرسم زن مهندس فلانی چیکارس؟ میگه من چمیدونم.اما از نگهبان در شرکتشون هم که بپرسی سیر تا پیاز زندگی مارو میدونه.خوب این چه وضعیه آخه؟
نظرات ()
|
تقدیر
امروز صبح ساعت 6 بیدار شدم.تند تند کارامو کردم. جمام رفتم ساندویچ و سالاد درست کردم.ک.له پشتیمو تمیز کردم لباس پوشیدم و قرار شد با همسر برم کتابخونه.میخواستم 7 و نیم اونجا باشم .همسر رفت ماشینو زد بیرون من رفتم پایین به مادر بگم بیاد بالا پیش یه ساله که خوابیده ...رفتم پایین مادر نبود.گفتم به بابا میگم.رفتم تو اتاقش بیدارش کنم دیدم اونم نیست! ماشینش هم تو حیاط نبود.زنگ زدم به مادر گفت رفته مدرسه بابا هم از دیشب حالش بد شده و.....
اینم از امروز...مجبور شدم خونه بمونم.
این روزا رو مینویسم که بعدا بدونم هر روز با چه مصیبتی درس خوندم!کلا خدا با درس خوندن من مشکل داره.تا وقتی فارغ التحصیل نشده بودم همه چی امن و امان بود.همینکه اومدم برای رزیدنتی بخونم همه چی قمر در عقرب شد! صاحبخونه خونشو میخواست...مجبورم کردن برم دو تا اتاق خونه ی بابام برای دو سال.هرروز بنایی هر روز سر و کله زدن با کارگرا...هرروز گرد و خاک...خونه دوطبقه شد .آرامش پیدا کردیم.مادرم مریض شد.مادرم خوب شد.همسر یه دفعه عشقش کشید بره خارج.دوماه بعد اونقدر غر زد که مجبور شدم منم برم.اونجا خوندم برگشتم ایران امتحان دادم تقلب شد امتحان باطل شد.برگشتم pregnant شدم.امسالم که اینطوری.بابا قولداده یه ساله رو نگه داره و پرستار نگیرم اما مطمئنم مثل امروز دقیقه نود میزنه زیرش.
اونم از دلخوشیم....نمیدونم اسمشو بزارم دلخوشی یا دلخونی...
گفتم دوروز قراره خوش باشم...کلی تدارک دیدم.لباس خریدم بلیط کنسرت رزرو کردم...لحظه آخر بهم خورد.
ادامه مطلب
آرزو
شلوغه
کمک کنید لطفا
کسی میدونه چرا لینکهای جدیدی که توی گوگل ریدر اضافه میکنم توی لینکدونی وبلاگم اضافه نمیشه؟؟؟
کلی وقت صرف کردم لینکدونی درست کردم حالا لینکهایی که اضافه میکنم اینجا نشون داده نمیشه.
مشکل از قالب وبلاگمه ؟
--------------------------------------------------
پ.ن:اینم لینک یه مطلب جالب.البته به نظر من...
پاگشا
یک روز شهریوری
ادامه مطلباین شبای لعنتی
ادامه مطلبهوای گریه
تصنیف هوای گریه
نبسته ام به کس دل
نبسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من
ز من هر آن که او دور
چو دل به سینه نزدیک
به من هر آنکه نزدیک
از او جدا جدا من
نه چشم دل به سویی
نه باده در سبویی
که تر کنم گلویی
به یاد آشنا من
ستاره ها نهفته اند
در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من . . .
آواز: همایون شجریان
آهنگساز: محمدجواد ضرابیان
شعر: سیمین بهبهانی
این آهنگ زمان مجردیمه.سال 81 یا 82.
حس این روزای منم هست.
امشب برای اولین بار فهمیدم مادر شوهر جه موجود نفرت انگیزی میتونه باشه.قبلاخیلی ساده دلانه فکر میکردم دوستم داره!
ساده بودن بدترین گناهیه که کسی میتونه مرتکب بشه.
چقدر آدما راحت در مورد هم قضاوت میکنن! خودم هم همینطورم.خیلی راحت.بی هیچ دلیل و مدرکی فقط همونطور که خودمون میخوایم دیگران رو میبینیم.فقط خودمون مهمیم!
متاسفانه من از اسم اصلیم استفاده میکنم ! نباید اینکارو بکنم ولی به چز اون از اسم دیگه ای خوشم نمیاد.
شایدتغییر نام دادم به ویولا.شنبه شب یه عروسی رفتیم توی باغی به اسم ویولا.خیلی عروسی شلوغی بود.نصفشون ترک قسقایی بودن و نصفشون کرمانی.اول ترکی رقصیدن با ساز و نقاره بعد دی جی .تا 2 هم موندیم تا شام بخوریم.عروسی خوبی بود.نکته جالبش این بود که یکی از همکارای همسر داشت اون وسط با نمیدونم آی پد بود یا تبلت... فیلم میگرفت!
راستی...خبر خوبه رو یادم رفت بگم.یه گوشی سونی اریکسون خریدم .در واقع مادرم برام خرید.فرشته اس دیگه....سونی اریکسون xperia mini. خوبه ولی کوچولوئه و اگه بخوام تایپ کنم جونم بالا میاد
.
خدایا امشبم را صبح نکن.

نظرات ()