من یک مادرم
درباره وبلاگ

لام
آرشیو وبلاگ قبلی: http://pezeshkonline3.blogfa.com

صفحات وبلاگ

RSS Feed
نويسندگان
لام

 
جمعه ٢٥ مهر ،۱۳٩۳ :: ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام

نمیدونم چرا ولی میدونم که وقتی زودتر از من میخوابه من تنها میشم.

روز عید غدیر خونه ی مادرش دعوت بودیم بهصرف خورش قیمه وشکر پلو.بر خلاف همیشه که غذا از بیرون میاوردن خودش پخته بود و میگفت میخواد تاسوعا  و عاشورا همین رو نذری بده. امروز یهو یادم اومدمن همیندوماه پیش نذری خورش قیمه داده بودم و ازون جایی که هر کاری میکنم تقلید میکنن حس کردم اینم تقلیده اما میخوام خوش بین باشم وفکر کنم کار من صرفا یه ایده تو ذهنشون ایجاد کرده.

چندروزه مدام ازم میپرسه چم شده.ساکتم . باهاش حرف نمیزنم . غر نمیزنم. اظهارنظر هم نمیکنم. معلومه که دلم میخواد ازجلوی چشمم دور شه؟!

خدایا مددی...



موضوع مطلب : سیکل معیوب
دوشنبه ۱٤ مهر ،۱۳٩۳ :: ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام

امروز وقتی برگشت خونه سرمو گذاشتم رو شونه هاش برای  چندثانیه. چقدر حس خوبیه که آدم یکی رو داشته باشه که بتونه بهش اطمینان کنه و تموم نگرانیهاشو تو آغوشش فراموش کنه.

بله اگه اطمینان بود خوب بود. ولی خوب حالا هم که نیست اتفاق خاصی نیافتاده نیست دیگه! ولی خوب سخته بدونی اینی که الان سرت رو روشونت گذاشتی  آماده اس دربحرانیترین شرایطت تنهات بزاره و اصلاهم وجدانش درد نگیره.

دیروز بهم میگه وقتی تو باردار یودی میخواستی برگردی ایران من یه بلیط برات گرفتم300تومن . میتونستم برای خودم هم بگیرم وهمراهت بیام ولی نگرفتم چون میخواستم پول جمع کنم برای خونه. حالا تو چطور اون شب به من میگفتی برو اون کفش کاترپیلار 340 تومنی رو بخر در حالیکه خودت یه مانتو درستو حسابی نداری؟!

نمیدونم چرا اینا خانوادگی اینقدر خوبی کردن و پول خرج کردن براشون سخته؟



موضوع مطلب : سیکل معیوب
دوشنبه ٧ مهر ،۱۳٩۳ :: ۳:٤۳ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام

عارضم به خدمتتون که نیم ساعته صدای آتش نشانی و آمبولانس میاد! استرس به آدم وارد میشه خوب! نمیدونم واقعا اتفاق بدی داره میافته یااینکه مانوری چیزی هست! آخه مانور  رو که نمیزارن 3 بعدازظهر که !



موضوع مطلب :
یکشنبه ٦ مهر ،۱۳٩۳ :: ۱:٠٩ ‎ق.ظ :: نويسنده : لام

میگه پدرومادرم میخوان ما از هم جدا شیم.

میگه چند مدت پیش میخواستن سهم الارث همه رو تقسیم کنن تا به من چیزی نرسه.

میگم کاش کرده بودن تاالان ماراحت شده بودیم. الهی ..... هیچی نگم بهتره.

خدایا صبری....مرحمتی....لطفی ...چیزی ....منم بندت هستم .



موضوع مطلب :
شنبه ۳۱ خرداد ،۱۳٩۳ :: ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام
شنبه ۱٠ خرداد ،۱۳٩۳ :: ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام
سه‌شنبه ٦ خرداد ،۱۳٩۳ :: ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام
شنبه ۳ خرداد ،۱۳٩۳ :: ۱٢:٥٤ ‎ب.ظ :: نويسنده : لام